تبليغاتX
عشق
آه . . . آه . . . اما

شنبه بیست و پنجم مهر 1388 |

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي

 هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي

براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو:

 يادت بخير



چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 |

کجا بــودي وقتي برات شکستـم             يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد            داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات            شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم            عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم            هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم            نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت           خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد           امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم           سوختم و از غمت خاکستر شدم

                                            خنده واسه هميشه از لبـام رفت

                                           رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت


بودیم و هستیم



چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 |
دوست دارم

دوشنبه یازدهم خرداد 1388 |
نفس من کجایی دلم برات تنگ شد

عزیزم
 میدونی چه قدر دلم برات تنگ شده؟
حرفای من اینجاست توو سینم
جایی که هر لحظه دنبالت میگرده
منتظره تا برگردی
خودتم نمیدونی چه قدر دلم برات تنگ شده
دلم میخواد این دلتنگیا و دوری زودتر تموم شه
هروقت بهت میگم بی تابتم زودتر برگرد
میگی تموم میشه عزیزم یه ذره دیگه مونده
نمیدونم این یه ذره چرا اینقدر طول میکشه
احساس میکنم توو این دوریا پیرشدم
خسته ام
خیلی خسته
حتی وقتی میایی بازم دلم برات تنگه
چون میدونم میخوایی زود بری
نمیدونم چرا سهم منی که عاشقتم چرا اینقدر از کنار تو بودن کمه
تمام لحظاتی که کنار تو هستم دلم میخواد توو آغوشت گریه کنم
اما تو نمیذاری گریه کنم
اما وقتی میری گریه هام شروع میشه
میدونم باید دوباره روزای زیادی رو دوور از تو سپری کنم
نازنینم چرا اینقد ازم دوری
قلب من خسته اس....
خیلی خسته.....



دوشنبه یازدهم خرداد 1388 |

 یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟

من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم


ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

عشق

باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه،

همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،

با ملاحظه هستی،

بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون


عشق

عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

عشق

اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دلیل میخواد؟

نه!معلومه كه نه!!

پس من هنوز هم عاشقتم

عشق

عشق واقعی هیچوقت نمی میره

این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب

حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه


دوشنبه یازدهم خرداد 1388 |

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است



چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 |

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

                             عشق یعنی بوسه ها در طول سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

                            عشق یعنی دستان من دستان تو

عشق یعنی زهرا دوستت دارم تورو

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباضو انبساط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                           عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

                           عشق یعنی عزیزم دوستت دارم



چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 |

عشق

 
 
 

عشق هرگز شکست نخورده و مایوس نمی شود و زندگی هم تا زمانی که عشق وجود دارد شکست نخواهد

 خورد.

نیروی اراده انسان را تغییر نمی  دهد،زمان نیز آدمی را تغییر نمی دهد ، اما عشق او را تغییر می دهد.

در اعماق تمامی چیز هایی که آفریده شده عشق به عنوان عطیه برتر حضور دارد برای آنکه عشق باقی می

 ماند در حالی که همه چیز به پایان می رسد.

بدترین سرنوشتی که یک انسان می تواند داشته باشد ، زندگی و مرگ در انزوا و تنهایی می باشد  بدون آنکه

عشق بورزد و مورد محبت دیگران قرار گیرد. هر کسی که عشق بورزد نجات خواهد یافت.

کسی که عشق نورزیده ویا مورد عشق ورزیدن قرار نگرفته ، نفرین شده و محکوم است و کسی که با عشق

 شادمان می گردد ، در خداوند شادمان می گردد برای آنکه خداوند عشق است.



دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 |
زندگی 

جمعه بیستم دی 1387 |

عشق

 
 
عشق 

جمعه بیستم دی 1387 |
خرابه 

جمعه بیستم دی 1387 |
زهرااااااااااااااااا به خدا دوووست دارم

جمعه بیستم دی 1387 |
می دونی تا کی دوست دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  زهراجون دوست دارم

جمعه بیستم دی 1387 |

عشق

 
 

تو را ساده پيدا نكردم كه به اين سادگي تو را از دست بدهم تو اقيانوسي هستي كه من جسارت كردم در حريمت شنا كنم حال تمام وجودم راوسط  ميگذارم تادر تو شناكنم يا به مقصد مي رسم يا در تو غرق ميشوم و مطمئن باش هرگز بر نمي گردم  كه اين گونه مردن براي من بهتر از  بي تو زندگي كردنه


 زهراجوووووووووون

جمعه بیستم دی 1387 |

 
 

ایستگاه جدایی

 

وقتي که به من مي خندي انگاري دنيارو دارم

روي فرش مهربوني بي صدا من پا مي زارم

وقتي گريه مي کني تو غير غم هيچي ندارم

گيج مي شم نمي تونم من خودم و به ياد بيارم

وقتي نيستي خونه تار مثل شب بي ستاره

اکه تو بياي دوباره توي خونه نور مي باره

تو برام قصه مي خوندي تا برم به شهر رويا

برم از حقيقت تلخ برسم به کذب دنيا

يه قطار کاغذي بود روي ريل بي صدايي

يه مسافرش تو بودي توي ايستگاه جدايي

بگو ايا نگروني واسه اين دفتر پاره

واسه اين قلب شکسته که ديگه کسي نداره

من ميرم چرا بمونم من ديگه بي تو غريبم

اگه من بمونم اين جا ادما مي دن فريبم

تورسيدي به چه چيزي که با من نمي رسيدي

تو غمام جا گذاشتي ولي شاديا مو چيدي

دريا رو بروي ساحل کوله بار من به دوشم

منم اون مسافري که غصه هامو مي فروشم



دوشنبه بیستم آبان 1387 |

 
 

13خط زندگی

 

1- دوستت دارم ، نه بخاطر شخصیت تو ، بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم ....

 

2- هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود .....

 

3- اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد ....

 

4- دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند ....

 

5- بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کناراو باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید ....

 

6- هرگز لبخند را ترک نکن ، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود ....

 

7- تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی ....

 

8- هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران ....

 

9- شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وفتی او را یافتی بهتر می توان شکرگزار باشی ....

 

10- به چیزی که گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن ....

 

11- همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی ....

 

12- خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد ....

 

13- زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری ....



دوشنبه بیستم آبان 1387 |

تو غربتی که سرده تمام روز و شب هاش

غریبه از من و ما عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم

با غربت من بساز تا با خودم بسازم

عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش

تو خواب عاشا رو تعبیر تازه کردی

کهنه حدیث عشقو تفسیر تازه کردی

گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن

از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن

قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن

از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن

وقتی هق هق عشق ضجه ی احتیاجه

سر جنون سلامت که بهترین علاجه

عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش اگرچه مهلتی نیست

برای با تو بودن اگرچه فرصتی نیست

عشق من عاشقم باش نذار بیفتم از پا

بمون با من که بی تو نمیرسم به فردا

عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش


دوست دارم



سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 |

 
 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و

           نگات می کنه بدون براش مهمی

 

          اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد

 

           سمت تو بدون براش عزیزی

 

         اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه

 

         بدون واسش قشنگی

 

         اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات

 

         اشک می ریزه بدون دوست داره

 

         اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه

 

          بدون عاشقته

 

          اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه

 

          بدون دیوونته

 

          اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون که

 

           براش همه چی بودی

 

          اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که

 

          بدونه تو می میره

 

          اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون که

 

          بدون تو مرده

 

          اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن

 

                      بدون واسه  خاطرتومرده



سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 |
تو را    دوست دارم آنچنان که خود را

                                           حتی اگر

               تمام عشاق را دیوانه بخوانی و عشق را قصه ای بی ابهام

               من تو را دوست خواهم داشت بیشتر از آنچه خود را ........


زهرا دوست دارم



سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 |

عشق

 
 

دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی                                                               دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی                                                          دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی                                                          دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی                                                     دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی                                                      دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی                                                            دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی


عشق من زهرا



یکشنبه بیستم مرداد 1387 |

 
 

مهم نیست فردا چی میشه مهم اینه که امروز دوستت دارم

مهم نیست فردا کجایی مهم اینه که هر جا باشی دوستت دارم

مهم نیست تا ابد با هم باشیم مهم اینه که تا ابد دوستت دارم

مهم نیست قسمت چیه مهم اینه که قسمت شد دوستت داشته باشم                                                         عشق من تویی                                     



جمعه هجدهم مرداد 1387 |

عشق

 
 
داستان عشق

چرا؟؟؟

 

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین کسی هستم که میام تا قلبمو با تمام

 وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم

.  

 تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر

 با خودش می گفت:میدونی که من هیچ وقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا

 کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی!...شاید من دیگه هیچ وقت زنده

نباشم...آرام گریست ودیگر هیچ چیز نفهمید...

  

 چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند

 قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای

 شماست!...                                                                             

دختر نامه را برداشت،اثری از اسم روی پاکت نامه دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته

بود:سلام عزیزم.الان که این نامه رو می خونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر

نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم...پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام

بدم...امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.عاشقم تا بینهایت.

 

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود...آرام آرام اسم پسر رو

 

 صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکردم.



جمعه هجدهم مرداد 1387 |

 
 

عشق يک جوشش کور است و پيوندى از سر نابينايى. اما دوست داشتن پيوندى خودآگاه و از روى بصيرت روشن و زلال .
عشق، بيشتر از غريزه آب مى خورد و هرچه از غريزه سرزند بى ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مى کند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مى يابد .
عشق درغالب دل ها، درشکل ها و رنگ هاى تقريبا مشابهى، متجلى می شود و داراى صفات و حالات و مظاهرمشترکى است، اما دوست داشتن درهرروحى جلوه اى خاص خويش دارد و از روح رنگ مى گيرد و چون روح ها برخلاف غريزه ها هرکدام رنگى و ارتفاعى و بعدى و طعم و عطرى ويژه ى خويش دارد ، مى توان گفت که به شماره ى هرروحى ،‌ دوست داشتنى هست .
عشق با شناسنامه بى ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سال ها برآن اثر مي گذارد، اما دوست داشتن در وراى سن و زمان و مزاج زندگى مى کند و برآشيانه ى بلندش روز و روزگار را دستی نيست  ...
عشق، درهر رنگى و سطحی، با زيبايى محسوس ،‌ درنهان يا آشکار، رابطه دارد . چنانکه شوپنهاور مى گويد : شما بيست سال بر سن معشوق تان بيفزاييد، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روى احساستان مطالعه کنيد ! اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج و جذب زيبايى های روح که زيبايى محسوس را بگونه اى ديگر می بيند .
عشق طوفانى و متلاطم و بوقلمون صفت است، اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت .
عشق با دورى و نزديکى در نوسان است. اگر دورى به طول انجامد ضعيف مى شود، اگر تماس دوام يابد به ابتذال مى کشد. و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و « ديدار و پرهيز » زنده ونيرومند مى ماند. اما دوست داشتن با اين حالات نا آشنا ست. دنيايش دنياى ديگرى است .
عشق جوششى يکجانبه است. به معشوق نمى انديشد که کيست. يک « خود جوششى ذاتی » است ، و از اين روهميشه اشتباه مى کند و در انتخاب به سختى می لغزد و يا همواره يکجانبه مى ماند و گاه ميان دو بيگانه ى ناهمانند، عشقى جرقه مى زند و چون تاريکى است و يکديگر را نمى بينند، پس ازانفجار اين صاعقه است که در پرتو روشنايى آن، چهره ى يکديگر را مى توانند ديد و در اينجاست که گاه، پس ازجرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره ى هم مى نگرند، احساس مى کنند که همديگر را نمى شناسند و بيگانگى و نا آشنايى پس  از عشق ـ که درد کوچکى نيست ـ فراوان است .
اما دوست داشتن در روشنايى ريشه مى بندد و در زير نور، سبز مى شود و رشد مى کند و از اين رو است که همواره پس از آشنايى پديد مى آيد.‌ و درحقيقت، درآغاز، دو روح خطوط آشنايى را در سيما و نگاه يکديگر مى خوانند، و پس از « آشنا شدن » است که « خودمانى » می شوند ـ دو روح،‌ نه دونفر، که ممکن است دو نفر با هم درعين رودربايستى ها احساس خودمانى بودن کنند و اين حالت به قدرى ظريف و فرار است که به سادگى از زيردست احساس و فهم مى گريزد ـ و سپس طعم خويشاوندى و بوی خويشاوندى و گرمای خويشاوندى از سخن و رفتار و آهنگ کلام يکديگر احساس می شود و از اين منزل است که ناگهان، ‌خود به خود، دو همسفر به چشم مى بينند که به پهن دشت بى کرانه ى مهربانى رسيده اند وآسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالاى سرشان خيمه گسترده است و افق هاى روشن و پاک و صميمى « ايمان » در برابرشان باز مى شود و نسيمى نرم و لطيف ـ‌ همچون روح يک معبد متروک که درمحراب پنهانى آن، ‌خيال راهبى بزرگ نقش بر زمين شده و زمزمه ى دردآلود نيايشش مناره ى تنها وغريب آن را به لرزه مى آورد ـ‌ هرلحظه پيام الهام های تازه ى آسمان های ديگر و سرزمين هاى ديگر وعطر گل هاى مرموز و جانبخش بوستان هاى ديگر را به همراه دارد و خود را،‌ به مهر وعشوه اى بازيگر و شيرين و شوخ، هرلحظه، برسر و روی اين دو مى زند .
عشق، ‌جنون است و جنون چيزى جزخرابى و پريشانى « فهميدن » و « انديشيدن » نيست. اما دوست داشتن،‌ در اوج معراجش، ‌ازسرحد عقل فراتر می رود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين مى کند و با خود به قله ى بلند اشراق مى برد .
عشق زيبايى هاى دلخواه را درمعشوق مى آفريند و دوست داشتن زيبايی هاى دلخواه را در « دوست » مى بيند و مى يابد .
عشق يک فريب بزرگ و قوى است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمى، بى انتها و مطلق .
عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن .
عشق بينايی را می گيرد و دوست داشتن می دهد .
عشق خشن است و شديد و درعين حال ناپايدار و نامطمئن. و دوست داشتن،‌ لطيف است و نرم و درعين حال پايدار و سرشار از اطمينان .
عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير .
از عشق هرچه بيشتر مى نويسيم، ‌سيراب تر مى شويم و از دوست داشتن هرچه بيشتر، ‌تشنه تر .
عشق هرچه ديرتر مى پايد کهنه تر مى شود و دوست داشتن نوتر .
عشق نيرويى است درعاشق که او را به معشوق مى کشاند، و دوست داشتن جاذبه ايست در دوست، که دوست را به دوست مى برد .
عشق، ‌تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگى محو شدن در دوست .
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا درانحصار او بماند، ‌زيرا عشق جلوه اى از خودخواهى و روح تاجرانه يا جانورانه آدمی است. ‌و چون خود به بدى خود آگاه است، آن را در ديگرى که می بيند، ‌از او بيزار می شود و کينه بر مى گيرد. اما دوست داشتن،‌ دوست را محبوب و عزيز مى خواهد و مى خواهد که همه ى دل ها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند، که دوست داشتن جلوه اى از روح خدائى و فطرت اهورايى آدمى است و چون خود به قداست ماورايی خود بيناست، آن را در ديگرى که می بيند، ديگرى را نيز دوست مى دارد و با خود آشنا و خويشاوند می يابد .
در عشق، ‌رقيب، منفور است و در دوست داشتن است که « هوادارن کويش را چو جان خويشتن دارند » ، که حسد شاخصه ى عشق است چه، عشق معشوق را طعمه ى خويش می بيند و همواره در اضطراب است که ديگرى از چنگش نربايد و اگر ربود، ‌با هردو دشمنى می ورزد و معشوق نيز منفور می گردد. ولى دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است.‌ يک ابديت بى مرز است، ‌از جنس اين عالم نيست .
...  عشق مامور تن است و دوست داشتن پيغمبر روح  .
عشق يک « ‌اغفال » بزرگ و نيرومند است تا انسان به زندگى مشغول گردد و به روزمرگى ـ‌ که طبيعت سخت آن را دوست می دارد ـ‌ سرگرم شود، و دوست داشتن زاده ى وحشت از غربت و خودآگاهى ترس آور آدمی دراين بيگانه بازار زشت و بيهوده .
عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن  .
عشق غذا خوردن يک گرسنه است و دوست داشتن « همزبانى، درسرزمين بيگانه يافتن » است .
...  عشق گاه جابه جا مى شود و گاه سرد مى شود و گاه مى سوزاند، ‌اما دوست داشتن از جاى خويش،‌ از کنار دوست خويش،‌ بر نمى خيزد،‌ سرد نمی شود که داغ نيست؛‌ نمى سوزاند که سوزاننده نيست   .
عشق رو به جانب خود دارد. خود خواه است و « خودپا » و حسود، ‌و معشوق را براى خويش مى پرستد و مى ستايد، ‌اما دوست داشتن رو به جانب دوست دارد، دوست خواه است و دوست پا و خود را برای دوست مى خواهد و او را برای او دوست می دارد و خود در ميانه نيست .
عشق، ‌اگر پاى عاشق در ميان نباشد، ‌نيست. اما در دوست داشتن جز دوست داشتن و دوست، ‌سومى وجود ندارد  ...


...  که دوست داشتن از عشق برتر است و من، ‌هرگز خود را تا سطح بلندتريـــــن قله ى عشـــــق هاى بلند،‌ پايين نخواهم آورد  .

پس:

خدايا !

 به هر که دوست ميداری بياموزکه : عشق از زندگی کردن بهتر است ،

 و به هر کس دوست تر ميداری، بچشان که :

دوست داشتن از عشق برتر است !

"دکتر علی شریعتی"



جمعه هجدهم مرداد 1387 |